ابو القاسم راز شيرازى

135

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

اثر خصم را ، و نشناختى آن را . بعد ، التفات فرمود به « مؤمن الطّاق » كه : تو قياس‌كننده و ترساننده‌اى ، مىشكنى باطل را به باطل ، مگر آنكه باطل تو ظاهرتر است از باطل خصم . بعد ، التفات فرمود به « قيس بن ماصر » و فرمود : تكلّم مىكنى به علم كلام ، و مزج مىكنى حقّ را با باطل ؛ و قليل حقّ كفايت مىكند از كثير باطل . تو و « مؤمن الطّاق » ، حاذق هستيد در علم كلام . گفت « يونس بن يعقوب » : پس گمان كردم - و اللّه - مىفرمايد در حقّ « هشام بن حكم » قريب به آنچه فرمود دربارهء آن دو نفر . بعد فرمود : يا هشام ! تو ثابت هستى در پا فشردن ، هرگاه همّت بندى بر كندن زمين از جا ؛ كم است مثل تو ! پس تكلّم كن مردم را ، و پرهيز كن از لغزش ، و شفاعت عقب لغزش تو هست ان شاء اللّه تعالى » . پس ، از اين حديث ، مشخّص شد آنكه جدال و مراء در اصول دين اگر به رأى خود باشد ، حرام است ، و اگر به قول و امر امام باشد ، صحيح و جائز است ، امّا با مخالف دين كه يكى از اصول دين را منكر باشد ، و طالب باشد مجادله با اهل دين را ، جدال با او و دفع شرّ او از ضعفاء مسلمين و مؤمنين و هدايت او ، واجب است . و يك نفر كه علم كلام را نيكو داند ، كفايت است ، اگرچه ديگران هم بدانند ؛ چنان‌كه حضرت صادق ص مناظرهء اهل خلاف را به « هشام بن حكم » رجوع فرمود ، و سايرين را اذن نفرمود . امّا مىبايد احتياط كند كه كلام را بر وفق « كتاب » و سنّت و قول اهل عصمت عليهم السّلام گويد ، تا محفوظ شود خود و خصمش از خطا . و مراء ، در غير اين مواضع ، جائز نيست ؛ چنان‌كه حضرت امام ص فرمود : كسى طلب مناظره در دين كرد از حضرت [ حسين ] بن علىّ عليهما السّلام ، آن حضرت فرمودند : « من در دين خود بر بصيرت مىباشم و هدايت من بر من مكشوف است ، احتياج به مناظره ندارم ، اگر تو جاهلى در دين خود ، طلب كن دين را ! مرا چه كار است به ممارات » ؟ « شيطان » وسوسه مىكند مرد را كه مناظره كن با مردم